جوایز و قسمت 8 داستان رویای من
سلام سلام ... صد تا سلام ... هزاروسیصد تا سلام ...
خوبید ؟ ...
خوشید ؟ ...
امروز میخوام جوایز رو بهتون تحویل بدم اماده اید ؟ تازه جایزه کسایی که توی
چیستان ها شرکت کردن رو میدم اول چند تا عکس میذارم و بعد ادامه داستان
رویای من هم می نویسم اول چند تا عکس



![]()
تموم شد امیدوارم که خوشتون امد. باشه حالا اول برنده ها یا اول داستان ؟ ![]()
![]()

تحویل جوایز
برنده اول ـ ( نرگس اهوی مهربون بهاری ) برنده ی یک وبلاگ در پرشین بلاگ
عزیزم فقط چون توش خالیه ادرس و کلمه عبور رو میدم یری درستش کنی بعد باشه
برنده دوم ـ ( شمیم ) برنده ی عضو بلاگهای برتر خوب حالا دو ادرس وبلاگ زیر یکی
وبلاگ شمیم و دومی وبلاگ عروسک مامانی است من ادرسشون رو می نویسم
و رقالبت بین دو وبلاگ بعد شما رو دو تا شون کلیک می کنید و بعد که وبلاگ هر دو
را دیدید به وبلاگ من بیایید وبگویید کدوم وبلاگ زیباتر است ؟
برنده سوم ـ ( عروسک مامانی) متن بالا رو بخون
http://www.seasons.blogfa.com/
بالا وبلاگ شمیم
بالا وبلاگ عروسک مامانی
برنده چهارم ـ ( نیوشا وپارمیدا ) برنده یک سایت خوب
http://www.koodakan.org/game/index.htm
برنده ی پنجم ـ (دنیز اقاپور ) برنده ی یک سایت خوب
http://ghalbe6ei.blogfa.com/cat-4.aspx
برنده ها هم تموم شد اهان راستی جواب همه ی چیستان ها در ست بود پس
جایزه ها همه یکیه
http://niloufar73negar.blogfa.com/
![]()
لینک بالا جایزه ی چیستان هاست.

قسمت ۸ داستان رویای من
کاترین هرچه کشت مارینا رو پیدا نکرد اون دختر (مارینا ) توی یه چاهی بود که بسیار
تاریک و پر از موجودات عجیب بود مارینا تصمیم گرفت که از چوب جادویی خود استفاده
کند اما فهمید که در هنگام دویدن چوبش افتاده اون جیغ می زد و کمک می خواست
پرنس جوانی داش از ان اطراف می گذشت و درون چاه را دید و به لشکریانش دستور
داد که مارینا را بیرون اورند پرنس خواست که او را به قصر خود ببرد اما مارینا گفت که
باید به سراغ دوستانش برود ویه جایی برای زندگی پیدا کند تا پرنس این حرف را
شنید گفت مگه خونه نداری ؟ مارینا گفت نه ... مادر و پدرم مردن و در قصر فراس
شاه کار می کردم که یک دفعه اتفاقی افتاد که داستانش خیلی طولانیه راستش
من به یک دختر خیلی کوچولو مدیونم چون اون باعث شد که از پیش شاه بیایم پرنس
گفت می تونی برای مدتی توی قصر من زندگی کنی و من حالا به لشکریانم
می گویم که همه جای این جنگل را ببینند .
این قسمت قصه هم به پایان رسید شاید خیلی دیر به دیر اپ کنم
بای بای
تا دو سه سال دیگه
























